خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
500
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
جدل استعمال نمود . و اما اعتبار دوم مقتضى آن است كه مشهور تقسيم شود به : مشهور عام ، اكثرى ، خاص . مشهور عام مانند : دروغ قبيح است ، عدل واجب است . مشهور اكثرى ، مانند : خداى تبارك و تعالى يكى است . اما مشهور خاص مختلف است . مثلا نزد خواص اين حكم مشهور است كه : ايثار جميل بهتر از ايثار لذيذ است . و نزد عوام عكس اين حكم مشهور است . حكم مشهور خاص نزد اهل يك صناعت ، مانند : اجماع نزد فقها . حكم مشهور خاص نزد اتباع و پيروان يك دانشمند ، مانند : اطلاق طبيعت پنجم بر فلك ، نزد اصحاب معلم اوّل . مشهورات از مباديى است كه مىتواند ميان سائل و مجيب مشترك باشد . اما مسلمات مىتواند فقط به عنوان مبدأ خاص سائل باشد . سؤال جدلى نبايد از مشهور مطلق يا محدود در جدل و يا اهل صناعتى كه آن قضيه در نظر ايشان مشهور است باشد . زيرا اگر سائل ، از مشهور مطلق سؤال كند ، آن را در معرض اشتباه و تنازع قرار داده و مجيب بر مخالفت با آن دلير مىشود . ازاينرو سؤال سائل بايد به صورت تمهيد قاعدهها باشد . همچنين سؤال سائل نبايد از ماهيت و لميت اشياء باشد . زيرا اين عمل ، تعلم است نه جدل . بلكه بايد سؤال از ماهيت به گونهء تفسيرخواهى از لفظ ( استفسار ) بوده يا اينگونه باشد كه : مثلا ، آيا مىگويى انسان همان حيوان ناطق است يا نه ؟ تا بر آنچه اعتراف كند ، نقضى وارد شود . همچنين ممكن است اينگونه سؤال شود كه : اگر حد انسان حيوان ناطق نيست ، پس چيست . در اين موضع اگر مصطلح چنان باشد كه جوابى به حد بگويد ، مجيب نبايد حدّى بگويد . و اگر ضرورتى ندارد كه حد بگويد ، بايد بگويد : بر من واجب نيست كه حد آن را به تو بگويم . و امّا سؤال از لميت ، يا بايد اينگونه باشد كه : اگر سؤال از علت حكم است بدين صورت باشد : چرا آنچه را كه گفتى ، گفتى ؟ ( لم قلت ما قلت ) ، و اگر سؤال از علت خارجى باشد مىتوان همينگونه كه گفته شد سؤال نمود و نيز مىتوان پرسيد : آيا تو مىگويى علت اين امر فلان و فلان است يا نه ؟ ( اهل تقول ان علته كذا و كذا ام لا ؟ )